الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

90

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

ايشان به وزن اينها را براى ما فرستاده‌اند نه به شمار » . « 1 » 100 - از جمله داستانى است كه داوود بن كثير رقّى نقل كرده ، مىگويد : از خراسان فرستاده‌اى به كنيهء ابوجعفر عازم مدينه شد و گروهى از مردم خراسان بر او اجتماع كردند و درخواست كردند تا براى آنها اموال و كالا و مسائلى را دربارهء فتواها و رايزنىها با خود ببرد او رفت وارد كوفه شد ، فرود آمد و ( قبر ) اميرالمؤمنين عليه السلام را زيارت كرد و در ناحيهء آن ، مردى را ديد به همراه جماعتى كه با او بودند ، پس از فراغت از زيارت قصد آنها را كرد ديد شيعه و از فقها هستند كه از استادى مطالب فقهى را مىشنوند از ايشان پرسيد كه اين شخص كيست ؟ گفتند : ابوحمزهء ثمالى است . راوى مىگويد : در آن ميان كه ما نشسته بوديم مردى بيابانى آمد و گفت : از مدينه مىآيم جعفر بن محمّد عليهما السلام از دنيا رفت ، ابوحمزه ناله‌اى زد و دست به زمين زد سپس از آن مرد بيابانى پرسيد : آيا از او وصيتى شنيدى ؟ گفت : او به پسرش عبداللَّه و پسرش موسى و به منصور وصيت كرد . ابوحمزه با شنيدن سخن آن مرد گفت : سپاس خدايى را كه هرگز ما را گمراه نمىسازد خوردسال را راهنمايى كرد و بزرگسال را منّت گذارد و كار بزرگى را پوشش داد و آهنگ قبر اميرالمؤمنين عليه السلام را كرد و نماز گذارد و ما هم نماز خوانديم سپس رو به او كردم و گفتم : آنچه گفتيد براى من توضيح دهيد ! مىگويد : توضيح داد كه بزرگسال آفت « 2 » دارد و بر خوردسال ( امام

--> ( 1 ) - خرائج : ص 292 . ( 2 ) - عبداللَّه ، چون معيوب بود و سرش پهن بود ازاين‌رو او را « افطح » مىگفتند - م .